قرآن به چه معنا است؟
درباره لفظ «قرآن» چند معنا گفته شده:
1. قرآن بر وزن «غُفران»، مصدر و از مادّه (قرأ) گرفته شده، به معناى خواندن است (مانند: قرئتُ الكتاب: كتاب را خواندم). در اين فرض، قرآن به معناى اسم مفعول (مقروء = مقروٌ: تلاوت شده) به كار رفته است. (نظر عبدالله بن عباس و لحيانى)[1]
2. قرآن مصدر و از (قرُء=قرى) گرفته شده و به معناى جمع كردن است (مانند: قرأت الماء فى الحوض: آب را در حوض جمع كردم) و اين نام، بدين جهت است كه قرآن، ثمرات و نتايج كتاب هاى آسمانى پيشين را در خود جمع دارد و يا به اين دليل است كه سوره ها و آيات، اوامر، نواهى، قصص و ... در آن جمع شده است. (نظر قتاده، ابن اثير و زجاج)[2]
3. قرآن، از مادّه قرن مشتق شده و به معناى ضميمه كردن چيزى به چيز ديگر است و چون آيات و سوره هاى آن به گونه اى خاص به يك ديگر نزديك و به هم مرتبطند، به آن قرآن مى گويند. (نظر اشعرى); بنابراين نظريه، قرآن مهموز خوانده نشده و نون جزء حروف اصلى كلمه است.
4. قرآن مشتق از (قرائن) و قرائن جمع قرينه است، چرا كه آيات قرآن بعضى قرينه و مؤيد بعضى ديگر است و بعضى، بعضى ديگر را تفسير و تصديق مى كند و به هم شباهت دارد. (نظر فرّاء) بنابراين نظريه نيز، قرآن مهموز خوانده نمى شود و نون جزء حروف اصلى كلمه است.[3]
اكنون قرآن، عَلَم براى آخرين كتاب آسمانى است كه بر حضرت محمد(ص)  وحى شده است و معجزه جاودان آن حضرت مى باشد كه تا روز قيامت، دليلى روشن بر اثبات ادعاى پيامبرى ايشان است.

اقسام نزول قرآن

قرآن دو نزول دفعى و تدريجى دارد; پرسش اين است، با اين كه نزول دفعى بر قلب مبارك پيامبر(ص)  واقع شده، پس چرا بعضى اوقات از پيامبر(ص)  چيزى سؤال مى شد و ايشان منتظر وحى الهى مى شدند; اساساً با وجود نزول دفعى، به نزول تدريجى چه نيازى بود، مگر حكم قبلى، در سينه پيامبر(ص)  نبود؟
براى روشن شدن پاسخ به چند نكته اشاره مى شود:
1. درباره تعداد نزول قرآن كريم اختلاف نظر است. بيشتر دانشوران اسلامى معتقدند قرآن كريم دو نزول داشته است; نزول دفعى و نزول تدريجى. برخى دانشوران اسلامى معتقدند قرآن كريم يك نزول بيشتر نداشته و آن نزول تدريجى است.[4]
2. نزول دفعى چندگونه تبيين شده است: يكى نزول قرآن از جهان بالا به بيت المعمور، ديگر فرود حقيقت قرآن به صورت اجمالى بر قلب پيامبر اكرم(ص) .
3. پيامبر اكرم(ص)  به آن چه كه به صورت نزول دفعى فرود آمد، مكلف نبود; همان گونه كه بسيارى از چيزها را به علم غيب مى دانست، ولى مكلف نبود طبق آنها عمل كند. طبق آيه: (وقُلِ اعمَلُوا فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُم ورَسولُهُ والمُؤمِنونَ )[5] پيامبر(ص) هر آن چه ديگران انجام مى دهند آگاه است، ولى به اين عمل نمى كند و مى فرمايد: من با شاهد و سوگند ميان شما داورى مى كنم.[6]
4. چون آيات قرآن به صورت تفصيلى بر پيامبر نازل نشده بود و پيامبر بر آن چه با نزول دفعى مى دانست مكلف نبود، منتظر وحى الهى و نزول تدريجى بود. پس به نزول تدريجى نياز بود.

حالت پيامبر هنگام نزول قرآن

چرا در حالت وحى، حالت غش بر پيامبر(ص)  عارض مى شد؟
وحى آيات قرآن بر پيامبر(ص)  به دو گونه مستقيم و به واسطه فرشته وحى بوده است. در وحى مستقيم حالت هايى چون داغ شدن بدن و عرق ريختن، حالتى شبيه به بى هوشى، تغيير رنگ چهره و ... بر پيامبر(ص)  عارض مى شد. در روايتى مى خوانيم: راوى از حضرت امام صادق(ع)  سؤال مى كند: آيا بى هوشى كه بر پيامبر(ص)  عارض مى شد، هنگام فرود آمدن جبرئيل (فرشته وحى) بوده است؟ فرمود: خير، جبرئيل هر گاه خدمت پيامبر(ص)  شرفياب مى شد، با اجازه دخول وارد مى شد و وقتى وارد مى شد مانند بندگان جلوى آن حضرت مى نشست و حالت غشويه و بى هوشى به هنگام گفتوگوى خدا با او بدون بازگو كننده و واسطه بوده است.[7]
در روايت ديگر آمده است: حارث بن هشام از پيامبر(ص)  سؤال كرد: وحى چگونه بر شما نازل مى شود؟ پيامبر(ص)  فرمود: گاهى آن را به صورت زنگ مى شنوم و آن شديدترين نوع آن بر من است كه گويى بندهاى من از يك ديگر مى گسلد و در اين هنگام مطالب وحى شده را حفظ مى كنم و زمانى نيز فرشته در برابر من مجسّم مى شود و با من سخن مى گويد و گفته هاى او را حفظ و درك مى كنم كه اين نوع از وحى بر من آسان تر است.[8]
صداى زنگ در اين روايت كنايه از صداى پياپى، مانند صداى ناقوس است. اين صداى پياپى، صداى وحى مستقيم بوده كه پيامبر(ص)  با تمام وجود به آن گوش فرا مى داده است، چرا كه پياپى بودن صدا تأثيرى نافذ در گوش دارد و تا اعماق قلب انسان نفوذ مى كند و از اين جهت است كه پيامبر(ص)  مى فرمايد: گمان مى كردم كه جان من گرفته مى شود.[9]
در طبقات ابن سعد به نقل از عكرمه آمده كه وقتى وحى بر پيامبر(ص)  نازل مى شد، حالتى شبيه غش بر آن حضرت عارض مى گشت.[10]
حالت هاى ياد شده در وحى مستقيم به جهت اوج ارتباط وحى با الهامات غيبى پروردگار و سنگينى وحى است كه بر جسم آن حضرت تأثير مى گذارده است.[11]
با توجه به آيه: (فَاِن كُنتَ فى شَكّ مِمّا اَنزَلنا اِلَيكَ ...)[12]نسبت به آن;چه به ايشان وحى شده در شك بودند؟
با توجه به آياتى كه حاكى از اين است كه پيامبر(ص)  مسئله وحى را با شهود و مشاهده دريافته بود، شك و ترديد در آن چه به او وحى مى شده معنا ندارد.
ممكن است در آيه فوق، به جاى اين كه روى سخن را به مخالفان كند، پيامبر(ص)  را مخاطب ساخته است، تا با القاى اين مطلب، دوردستان را تنبيه كند; مانند همان ضرب المثل معروف كه «به تو مى گويم تا همسايه بشنود».
وانگهى، ذكر جمله شرطيه، هميشه دليل بر احتمال وجود شرط نيست، بلكه گاهى براى تأكيد روى يك مطلب و يا براى بيان يك قانون كلى است; مثلاً در آيه 23 سوره اسراء، خداوند خطاب به پيامبر(ص)  مى فرمايد: «... اگر يكى از والدين ـ يا هر دوى آنها ـ در نزد تو، به پيرى رسند ...»، در حالى كه پيامبر(ص) ، قبل از تولد پدرش را و در دوران طفوليت مادرش را از دست داده، با اين حال حكم احترام به پدر و مادر به عنوان يك قانون كلى بيان شده است.
از جمله قرائنى كه تأييد مى كند در آيه 94 سوره يونس، منظور اصلى، مشركان و كافران هستند، آيات بعدى هستند كه از كفر و بى ايمانى آنها سخن گفته است.
توجيه ديگر در آيه فوق آن است كه، خطاب در آيه به پيامبراكرم(ص)  است، ولى اين دليل بر آن نيست كه ايشان در قلب خود ترديدى داشته و دچار شك شده است، زيرا همان گونه كه صحيح است، اين نوع خطاب به كسانى شود كه امكان ترديد و شك در آنها است، همين گونه صحيح است، كسانى نيز مورد خطاب قرار گيرند كه نسبت به سخنى و امرى يقين و دليل و شاهد كامل و كافى داشته باشند، در اين صورت، خطاب به اين عده، كنايه از آن است كه آن چه گوينده گفته، مطلبى است، كه دلايل فراوان و محكم دارد كه اگر فرضاً مخاطب يا شنونده در يكى از آن دلايل شك كند، مى تواند به دلايل ديگر آن تمسك كند.[13]

افسانه غرانيق

آيا افسانه غرانيق صحت دارد، توضيح دهيد؟
داستان افسانه غرانيق ـ كه به آيات شيطانى معروف گشته است ـ يكى از داستان هايى است كه دست آويز بيگانه گان قرار گرفته و سند نبوّت را زير سؤال برده اند.
داستان سرايان آورده اند: پيامبر اسلام(ص)  پيوسته در اين آرزو بود كه ميان او و قريش هم بستگى صورت گيرد; زيرا ايشان از جدايى قوم خويش نگران بود. در يكى از روزها كه در كنار كعبه نشسته و در اين انديشه فرو رفته بود و گروهى از قريش در نزديكى او بودند، در آن هنگام سوره «نجم» بر ايشان نازل گرديد.
پيامبر همان گونه كه سوره نازل مى شد، آن را تلاوت مى فرمود: (وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَ مَا غَوَى ...) تا رسيد به آيه (أَفَرَءَيْتُمُ اللَّـتَ وَ الْعُزَّى * وَمَنَوةَ الثَّالِثَةَ الاُْخْرَى ) در اين هنگام شيطان دخالت نمود و بى آن كه پيامبر پى ببرد، به او القا كرد: «تلك الغرانيق العلى و انّ شفاعتهنّ لترجى» اين پرندگان زيبا (لات، عزّى و منات، بزرگ ترين بت هاى عرب) كه بلند پروازند از آنها اميد شفاعت مى رود.» مشركان با شنيدن اين عبارت ها ـ كه وصف بت ها بود و شفاعت آنان را نويد مى داد ـ خرسند شدند و موضع شان را نسبت به مسلمانان تغيير داده، دست برادرى به سوى آنان دراز كردند. شب كه پيامبر به خانه بازگشت، جبرئيل فرود آمد و از او خواست تا سوره را بخواند. پيامبر خواند تا به عبارت هاى ياد شده رسيد. ناگهان جبرئيل نهيب زد: ساكت باش! اين چه گفتارى است كه بر زبان مى رانى. اين جا بود كه پيامبر به اشتباه خود پى برد و دانست فريبى در كار بوده و ابليس دست كارى كرده است، لذا به شدت ناراحت گرديد و گفت: عجبا! بر خدا دروغ بسته ام، چيزى گفته ام كه خدا نگفته است، آه چه بدبختى بزرگى.
اين داستان، همان گونه كه از نام آن پيداست، افسانه است و افسانه يعنى قصه و حكايت بى اصل و دروغ. اين افسانه را هيچ يك از محققان علماى اسلام نپذيرفته و آن را خرافه اى بيش ندانسته اند و دلايلى عقلى، قرآنى و روايى بر نادرست بودن آن آورده اند.
فخر رازى در ذيل آيه 52 حج، پس از نقل اين داستان و اعتراف به واقعيت نداشتن، هفت آيه بر نادرستى آن ذكر مى كند، مانند: (وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الاَْقَاوِيل * لاََخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِين * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ );[14] و اگر او پاره اى گفته ها بر ما بسته بود، دست راستش را سخت مى گرفتيم، سپس رگ قلبش را پاره مى كرديم.
(... قُلْ مَا يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُو مِن تِلْقَآىِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَىَّ ...);[15] ... بگو: مرا نرسد كه آن را از پيش خود عوض كنم. جز آن چه را كه به من وحى مى شود پيروى نكنم ... .
(وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ يُوحَى );[16] و از سر هوس سخن نمى گويد. اين سخن به جز وحيى كه مى شود نيست. و اسراء آيه 73 و 74; فرقان، آيه 32; اعلى، آيه 6 پس از ذكر آيات، روايات و دلايل عقلى نيز بر نادرستى اين داستان مى آورد.[17]
افزون بر آيات ياد شده، قرآن به صراحت هرگونه سلطه ابليس را بر مؤمنان راستين نفى مى كند: (إِنَّهُو لَيْسَ لَهُو سُلْطَـنٌ عَلَى الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ );[18] چرا كه او بر كسانى كه ايمان آورده اند و بر پروردگارشان توكل مى كنند، تسلطى نيست.
(إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَـنٌ ...);[19] در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلطى نيست  ... .

فلسفه نزول قرآن بر حضرت محمد(ص)

چرا قرآن بر پيامبر نازل شد و بر پيامبر ديگر نازل نشد؟
كتاب هاى آسمانى ـ كه در بردارنده احكام الهى هستند ـ با توجه به شرايط زمانى و نيازمندى هاى انسان ها و ظرفيت جوامع نازل مى شد. ازاين رو، كتاب هاى آسمانى و شرايع الهى متعدد است. خداوند از ازل مى دانست كه چه كتاب و احكامى مناسب با چه مردم و جوامعى است، بدين جهت، بر هر پيامبرى كه كتاب نازل مى كرد با كتاب هاى پيشين تفاوت داشت.
رشد و تكامل بشر تا آن جا رسيد كه خداوند زمينه را براى بعثت آخرين پيامبر الهى و فرستادن آخرين كتاب آسمانى فراهم ديد، ازاين رو، پيامبر اسلام حضرت محمد(ص)  را مبعوث كرد و قرآن كريم را بر او فرود آورد. رشد فكرى و شرايط اجتماعى، اقتضاى نزول قرآن بر پيامبران پيشين را نداشت.
از آن جا كه خداوند حكيم است، قرآن را در زمانى نازل نمود كه شرايط نزول آن آماده بود; به گونه اى كه قرآن توانست، به صورت كامل و بدون تحريف باقى بماند.
برخى ويژگى هاى قرآن كه باعث شد بر حضرت محمد(ص)  نازل شود عبارتند از:
1. كتاب هاى آسمانىِ قبل از قرآن، هماهنگ با رشد افكار عمومى جامعه انسانى نازل شده است. آن كتاب ها براى آن زمان كامل بود، ولى براى مقاطع بعد از خود به جهت رشد روزافزون افكار بشر ناقص به نظر مى رسيد و به همين دليل، شرايع سابق، مقطعى بود و براى آيندگان حجت نيست.
2. قرآن، هم چون كتاب هاى پيشين، كتاب هدايت است، امّا از هر نظر كامل و تمام است; به طورى كه تمام نيازمندى هاى بشر را تا قيامت و در هر حدّ از رشد فكرى تأمين كرده و مى كند، چون بيان كننده همه چيز است: (وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَـبَ تِبْيَـنًا لِّكُلِّ شَىْء);[20] و ما قرآن را كه بيان كننده همه چيز است بر تو نازل كرديم.
بدين رو، كتابى جاويد براى همه عصرها و نسل هاست و چون تمام نيازمندى هاى بشر را تا عرصه قيامت تأمين مى كند، اگر پيامبر ديگرى با كتابِ خود بعد از پيامبر مى آمد، تحصيل حاصل و كارى لغو و زايد مى شد و خداوند، كار عبث و لغو نمى كند: (إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا);[21] به درستى كه خداوند دانا و حكيم است.
3. آخرين كتاب با ويژگى هايى مذكور، بر آخرين پيامبر كه خاتم انبياست نازل شد: (مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَد مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَـكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَىْء عَلِيمًا);[22] محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست، بلكه پيامبر خدا و ختم كننده پيامبران است و خدا به همه چيز داناست.
اگر فرض كنيم غير از حضرت محمد(ص)  پيامبر ديگرى به جاى او مى بود، باز ممكن بود پرسيده شود: چرا قرآن بر او نازل شده و بر پيامبر ديگر نازل نشده است؟ افزون بر اين، رسول اكرم(ص)  از نظر شخصى و شخصيتى ويژگى هايى داشت كه ديگر انبيا نداشتند، لذا اين افتخار بزرگ يعنى نزول قرآن به او اختصاص يافت.

فلسفه نزول قرآن به وسيله جبرئيل

چرا خداوند به وسيله حضرت جبرئيل قرآن را براى پيامبر اكرم(ص)  مى فرستاد؟
خداوند دانا و حكيم مى فرمايد: «شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن بگويد، مگر از طريق وحى، يا از وراى [پشت] حجاب، يا رسولى مى فرستد و به فرمان او آن چه را بخواهد وحى مى كند، چرا كه او بلند مقام و حكيم است».[23]
در آيه مذكور به سه روش ارتباط پيامبران بزرگ با خداوند مهربان اشاره شده كه يكى از آن راه ها، سخن گفتن خداوند با پيامبر به شيوه وحى و الهام مرموز به قلب پيامبر مى باشد. و شيوه ديگر اين بود كه گفتار خداوند از پس پرده غيب به گوش پيامبر اكرم(ص)  مى رسيد. و گاهى نيز سخن خداوند توسط حضرت جبرئيل(ع)  به پيامبر گرامى(ص)  ابلاغ مى شد.
اين شيوه هاى سه گانه با توجّه به شرايط روحى و محيط، مكان، زمان و ... بود; مثلاً گاهى اقتضاى پيام خداوند آن بود كه به وسيله جبرئيل و گاهى از طريق وحى و رساندن به قلب پيامبر و يا از پس پرده غيب به پيامبر رسانده شود.[24]
افزون بر اين، توجه به اين نكته مفيد است كه جهان آفرينش، جهان اسباب و مسببات است.

 



تاريخ : جمعه 29 اسفند 1393 ا 12:21 نويسنده : ««×محمد جعفری ×»» ا

کجای قرآن آمده دوست دختر یا پسر ممنوع؟!

 

در آیه‌ی 5 از سوره‌ی مائده ابتدا می‌فرماید «أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبات‏»، یعنی آن چه پاک، طاهر، نیکو و مفید است را بر شما حلال نمودم. سپس به برخی از نیازهای ضروری مانند «خوردن» اشاره نموده و پس از بیان حکم آنها، به نیاز «مرد و زن» به یک‌ دیگر پرداخته است و پس از بیان ضرورت برقراری روابط و انحصار نیکو و حلال بودن آن به شکل ازدواج (نکاح)، ‌تأکید می‌فرماید: «غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی أَخْدان‏»، یعنی این رابطه نباید به شکل رفیق‌گیری [همان دوست دختر و پسر] و زناکاری باشد.
 
دوستی  دختر و پسر  کند

خداوندی که انسان را خلق نموده و راه‌های رسیدن به کمال و سعادت دنیا و آخرت را به نشان داده و با بیان چگونگی روابط انسان با هر شخص، جامعه یا موضوعی به گونه‌ای که هم رفع نیازش را نماید و سبب کمالش گردد قوانینی وضع نموده است، نه تنها خود بهتر از هر کس دیگری می‌داند که انسان [اعم از مذکر یا مۆنث] به جنس مخالف نیاز دارد، بلکه می‌فرماید: خودم در قوانین تکوینی خلقتم، و بر اساس علم و حکمتم این غریزه و محبت را به شما داده‌ام. هم چنان که نیاز و محبت چیزهای دیگری را نیز بر شما قرار داده‌ام.

اما اگر انسان برای رفع هر نیازش بدون هیچ قانونی که منتج به فایده‌ی او شود عمل کند، از تعقل و اراده‌ی خود که وجه متمایز او با حیوانات است، هیچ بهره‌ای نمی‌برد و لذا چون حیوانات و بلکه پست‌تر می‌گردد [کالانعام بل هم اضل]. لذا برای هر فعلی قانونی وضع نمود و در این قانون بهترین‌ها را حلال و مضرات را حرام نمود. یا به تعبیری دیگر، اصل‌ها را حلال و بدل‌های تقلبی را حرام نمود.

در آیه‌ی 5 از سوره‌ی مائده ابتدا می‌فرماید «أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبات‏»، یعنی آن چه پاک، طاهر، نیکو و مفید است را بر شما حلال نمودم. سپس به برخی از نیازهای ضروری مانند «خوردن» اشاره نموده و پس از بیان حکم آنها، به نیاز «مرد و زن» به یک‌ دیگر پرداخته است و پس از بیان ضرورت برقراری روابط و انحصار نیکو و حلال بودن آن به شکل ازدواج (نکاح) ‌تأکید می‌فرماید: «غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی أَخْدان‏»، یعنی این رابطه نباید به شکل رفیق‌گیری [همان دوست دختر و پسر] و زناکاری باشد.

البته اگر دقت فرمایید در ادامه نیز می فرماید: هر کس کافر شود، یعنی ایمان و قوانین اسلامی را بپوشاند،‌ یا به تعبیر عمل نکند، «حَبِطَ عَمَلُه‏» - عملش تباه می‌شود. یعنی تلاشش به جایی نمی‌رسد و فایده‌ای نمی‌برد و در نتیجه در آخرت نیز «مِنَ الْخاسِرین‏» - یعنی از زیانکاران خواهد بود. و ما امروز در سرتاسر عالم و در جامعه‌ی خودمان نیز شاهدیم که روابط زن و مرد به شکل دوست، هیچ‌گاه سرانجام نیکویی برای طرفین نداشته است.

 

چه عواملی منجر به رابطه نادرست در ارتباط دختر و پسر می شود؟

در زمینه چگونگی روابط دختر و پسر از دیدگاه قرآن و روایات این است که در ایجاد و شکل گیری رابطه ای نادرست مجموعه عواملی موثر است که می توان از میان آنها به نگاه نا مناسب و خود آرایی اشاره کرد .

 

1- طنازی در سخن

یعنی زنان در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازک و لطیف کنند، تا دل او را دچار ریبه و خیال های شیطانی نموده شهوتش را برانگیزانند و در نتیجه آن مردی که در دل بیمار است به طمع بیفتد . منظور از بیماری دل نداشتن نیروی ایمان است، آن نیرویی که آدمی را از میل به سوی شهوات باز می دارد. (المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج 16، ص. 461)

قرآن کریم برای جلوگیری از روابط ناسالم میان زنان و مردان می فرماید: "نازک و نرم با مردان سخن مگوئید مبادا آنکه دلش بیمار است به طمع افتد بلکه درست و نیکو سخن بگویید."(احزاب. 32) تاثیر کلام به قدری است که مولای متقیان از سلام کردن به زنان جوان خودداری می کند و می فرماید: "می ترسم از این که صدای آنها مرا خوش آید و از اجرم کاسته شود."( شیخ حر عاملی، آداب معاشرت، ص. 67)

سخن معمولی و مستقیم بگویید، سخنی که شرع و عرف اسلامی (نه هر عرفی) آن را بپسندد و آن سخنی است که تنها مدلول خود را برساند، نه اینکه کرشمه و ناز را بر آن اضافه کنید .

 

2- تأخیر در ازدواج

زن و مرد، مکمل نیازهای روحی و روانی یکدیگرند و هر یک بدون دیگری احساس فقر و نیاز می نماید. زن به دنبال تقدیس از جانب مرد و در آرزوی این است که تنها ملکه کاخ عشق و محبتش باشد. (مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص. 148) و به قول ویل دورانت: زن فقط وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایه حیات اوست. (ویل دورانت، لذات فلسفه، ص. 141) و مرد نیازمند کسی است که قلبش برای او بتپد و با گرمی نگاه و کلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملایمات زندگی امید بخشد و خلاصه اینکه "هر یک از ما، در جدایی فقط نیمه ای از انسان است و همیشه نگران آن نیم دیگر است"تا زمانی که دختر و پسر جوان این نیاز فطری را از راه ازدواج تأمین نکرده و به آرامش روانی نرسیده باشند در معرض خطر هستند. لذا رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: آن کس که ازدواج کند نیمی از دینش را حفظ کرده است." (میزان الحکمه، ج 4، ص 272، حدیث. 7807)

 

3دین

4- عدم تقید خانواده به مسائل دینی

جوانان اولین برخوردها و معاشرت های ناسالم و مختلط را در خانه تجربه می کنند.فرهنگ خانواده است که حد و مرزها را به فرزندان می آموزد.

لذا قرآن کریم می فرماید: "ای مومنان! خود و خانواده خویش را از آتش دوزخ نگاه دارید."(تحریم. 6) یعنی خود و زن و بچه خود را تعلیم خیر دهید و ادب نمایید. (الدر المنثور، ج 6، ص. 244) و در نگهداری خانواده همین بس که به آنها امر کنید بدان چه که خدا امر کرده و نهی کنید از آنچه خدا نهی کرده است. (کافی، ج 5، ص. 62)

اگر خانواده ها حدود شرعی را در روابطشان مراعات نکنند، دیگر چه انتظاری از جوانان با آن شرایط روحی و هیجانی می توان داشت .

 

5- بی توجهی به نیازهای جوانان در خانه

جوانان به محبت، برقراری صمیمیت، تنوع، تفریح و هر چیزی که شور و نشاط آنان را حفظ کند، نیازمند هستند. اگر والدین این نیازها را تأمین نکنند، خود آنان دست به کار می شوند و از آنجا که معمولا جوانان شتابزده و ناپخته عمل می کنند، از هر طریقی برای رفع نیاز خود اقدام می کنند. نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، پرهیز از بیکاری است.

خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) توصیه می فرماید: "هنگامی که از کار مهمی فارغ شدی خود را به کار دیگری مشغول کن"(انشراح. 7) والدین باید برای اوقات فراغت جوانان خود برنامه داشته باشند.

فعالیت های اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و تفریحی علاوه بر اینکه آنها را از بسیاری از فسادها حفظ می کنند، در رشد ابعاد مختلف جوان موثر است. والدین در برخورد با جوانان باید طریق اعتدال را پیش بگیرند و از هرگونه افراط، تفریط، برخورد خشک، خشن و انعطاف ناپذیر خودداری کنند. و در ضمن نظارت و کنترل نامحسوس بر رفت و آمد و رفتارهای آنان، شخصیت و حریم خصوصی آنان راحفظ نمایند زیرا اگر شخصیت او از بین برود و عزت و کرامتی نداشته باشد، هیچ امید خیری در او نیست. (شرح غرر و درر، آمدی، ج 1، ص. 394) و از سرزنش و ملامت نیز پرهیز کنند که آتش لجاجت را در آنان شعله ورتر می کند. (میزان الحکمه ، ج 8، ص 485، حدیث. 17831)

 

در اینجا این سۆال پیش می آید که کسی که قصد انتخاب همسر دارد از کجا بفهمد که قبلا آن شخص ارتباط نامشروع داشته یا نه؟ یا شایسته همسری هست یا نه؟

قرآن در جواب می گوید:(ألخبیثاتُ للخبیثین والخبیثونَ للخبیثات والطّیباتُ للطیبین والطیبونَ للطیبات)سوره نور آیه 26  

زنان بدکار و ناپاک شایسته مردانی بدین وصفند و مردان زشت کار ناپاک نیز شایسته زنانی بدین وصفند و بالعکس زنان پاکیزه لایق مردانی چنین و مردان پاکیزه نیکو لایق زنانی همین گونه اند.

پس آدمی باید به خودش بنگرد که گذشته و جوانی خود را چگونه سپری کرده؛ آیا مصداق پاکان برای پاکان است یا خدای نکرده...

 

دوست دختر نگیرید

سوره 5: المائدة - جزء 6

الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حِلٌّ لَّکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُۆْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَن یَکْفُرْ بِالإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ .

امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست ‏خود بگیرید و هر کس در ایمان خود شک کند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانکاران است.

 

دوست پسر نداشته باشید

سوره 4: النساء - جزء 5

وَ مَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلًا أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُۆْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن فَتَیَاتِکُمُ الْمُۆْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِکُمْ بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَیْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.

و هر کس از شما از نظر مالى نمى‏تواند زنان [آزاد] پاکدامن با ایمان را به همسرى [خود] درآورد پس با دختران جوانسال با ایمان شما که مالک آنان هستید [ازدواج کند] و خدا به ایمان شما داناتر است [همه] از یکدیگرید پس آنان را با اجازه خانواده‏شان به همسرى [خود] درآورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید [به شرط آنکه] پاکدامن باشند نه زناکار و دوست‏گیران پنهانى نباشند پس چون به ازدواج [شما] درآمدند اگر مرتکب فحشا شدند پس بر آنان نیمى از عذاب [=مجازات] زنان آزاد است این [پیشنهاد زناشویى با کنیزان] براى کسى از شماست که از آلایش گناه بیم دارد و صبر کردن براى شما بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است.



تاريخ : چهار شنبه 27 اسفند 1393 ا 12:7 نويسنده : ««×محمد جعفری ×»» ا

يكي از بناهاى پر اهميت اجتماع، ازدواج و تشكيل خانواده است در اين ‏واحد‎ ‎اوليه اجتماعى سنگ بناى تعليم و تربيت نهاده مي‌شود و انسان در ‏عرصه ازدواج به‎ ‎آرامش و تكامل مي‌رسد‎.‎
در اين مقاله سعى شده است كه با نگاهى اجمالى به اهداف و آثار ‏ازدواج از نظر‎ ‎قرآن كريم به تبيين اهميت اين سنت حسنه پرداخته شود. ‏مطلب را با هم از نظر‎ ‎مي‌گذرانيم‎:‎

مفهوم ازدواج‎ ‎

ازدواج، در عرف و شرع، پيمان زناشويى است كه بر اساس آن، براى مرد ‏و زن در‎ ‎برابر هم، تعهدات اخلاقى و حقوقى پديد مي‌آيد كه سرپيچى (از ‏بسياري) از آنها، عقوبت‎ ‎و كيفر در پى خواهد داشت‏‎. ‎
در هر آييني، ازدواج با قوانين و مقررات ويژه‌اى صورت مي‌گيرد و اسلام به‎ ‎آداب و رسوم ديگر اقوام احترام گذاشته است: «لكل قوم نكاح» از پيمان ‏زناشويى در‏‎ ‎قرآن به «نكاح» نيز تعبير شده، و به دو معنا به كار رفته ‏است:‏
‏1. آميزش (بقره/230؛ نساء/6) ‏
‏2. عقد ازدواج (نور/32)‏
‎ نياز روح به كانون آرامش، با اهميت‌تر‎ ‎از نياز جنسى است. همسر ‏شايسته در پيش آمدهاى زندگي، راه وصول به آرامش و سعادت را‏‎ ‎نزديك ‏مي‌كند

اهداف و آثار ازدواج‎

حكمت‌ها و آثار مهمى بر ازدواج ترتب دارد، و قرآن در آياتى به آنها پرداخته‏‎ ‎است. در برخى موارد، هر چند زن و مرد با يكديگر زندگى مي‌كنند، ‏اهدافى كه بايد در‏‎ ‎زندگى آنان حاكم باشد، از ميان مي‌رود و دو طرف ‏بدون آن كه بهره‌اى از زندگى مشترك‏‎ ‎ببرند، با يكديگر زندگى مي‌كنند ‏برخى گفته‌اند: هر جا نشانه‌هاى الفت و حكمت‌هاي‎ ‎زوجيت چه در دنيا و ‏چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجيت را به كار برده است‎.‎‏(روم/ 21 ‏فرقان/74 زخرف/70 بقره/25 يس/56)‏
و هرگاه جاى اين نشانه‌ها و حكمت‌ها را‎ ‎بغض و خيانت يا تفاوت عقيده زن ‏و مرد با يكديگر پر مي‌كند، قرآن از كلمه «امرأه»‏‎ ‎استفاده كرده است ‏‏(يوسف/30 تحريم/10و 11).‏
همچنين آن جا كه حكمت زوجيت (بقاى نسل‏‎ ‎انسان) از ميان برداشته ‏مي‌شود، باز قرآن واژه «امرأه» را به كار برده است‎ ‎‏(ذاريات/25 مريم /4 و ‏‏5 آل عمران/40). ‏
بدين سبب دوباره وقتى اين حكمت سر برمي‌آورد‎ ‎و ثمره زوجيت به بار ‏مي‌نشيند، باز قرآن تعبير را عوض كرده كلمه «زوج» را به كار‎ ‎مي‌برد. در ‏آيه 40 آل عمران، زكريا به خدا خطاب مي‌كند كه همسرم نازا است: «و‎ ‎امرأتى عاقر»؛ ولى وقتى دعاى او اجابت مي‌شود، قرآن مي‌فرمايد: «و ‏اصلحنا له زوجه».‏

‏1- حفظ انساب‎:‎

ازدواج و رعايت مقررات آن، نسب را حفظ مي‌كند. در‎ ‎اسلام، حفظ نسب، ‏پايه احكام و حقوق فراوانى است. بعضى از احكام فقهي، بر شناخت‏‎ ‎رابطه فرزند با پدر و مادر يا بر شناخت نسبت‌هاى فاميلى ديگر، مبتنى ‏است. تبعيت‎ ‎فرزند از پدر و مادر در كفر و اسلام، در طهارت و نجاست، در ‏بردگى و حريت، ربابين‏‎ ‎پدر و فرزند، قصاص نشدن پدر به قتل فرزند، مقبول ‏نبودن شهادت پسر بر ضد پدر، وجوب‎ ‎قضاى نمازهاى ميت بر پسر بزرگتر، ‏مسائل ارث، ولايت پدر و جد، حقوق طرفيني مانند حق‏‎ ‎حضانت و نفقات، ‏عقوق والدين و اطاعت از آنها و مسائل اخلاقى مانند صله رحم، هبه به‎ ‎اقارب، عقيقه فرزند و مسائل فراوان ديگري، بر حفظ انساب متوقف است. ‏و از اين جا به‎ ‎اهميت ازدواج و مراعات حدود آن نيز پى مي‌بريم. حفظ ‏نسب، حكمت عده زن بين دو ازدواج‎ ‎شمرده شده است. انتظار زن براي ‏ازدواج دوباره پس از وفات شوهر به مدت چهار ماه و ده‎ ‎روز (بقره/ 234)، ‏عده زن به مدت سه دوره پاكى پس از طلاق (بقره/ 228) و انتظار زن‎ ‎باردار براى ازدواج مجدد تا هنگام وضع حمل (طلاق/4) همه اين مقررات ‏گوياي اهميت حفظ‏‎ ‎نسب است. حرمت ازدواج با زن شوهردار (نساء/ ‏‏24)، و حرمت زنا (اسراء/32) نيز برپايه‎ ‎حكمت حفظ نسب قرار داده شده ‏است‎. ‎

‏2- برخوردارى از سكون و آرامش‏‎:

نياز روح به كانون آرامش، با اهميت‌تر‎ ‎از نياز جنسى است. همسر ‏شايسته در پيش آمدهاى زندگي، راه وصول به آرامش و سعادت را‏‎ ‎نزديك ‏مي‌كند: «و من اياته أن خلق لكم من أنفسكم أزوجا لتسكنوا اليها...»، ‏‏«...و‎ ‎جعل منها زوجها ليسكن اليها...»‏
برخي مفسران، مقصود از لباس را در آيه 187 بقره، سكون و آرامش ‏دانسته‌اند؛‎ ‎همان گونه كه خدا شب را لباس (مايه آرامش و سكون) ‏دانسته: «و جعلنا اليل لباس لكم و‎ ‎انتم لباس لهن» نيز به سكون و ‏آرامشي كه با همسر حاصل مي‌شود، اشاره خواهد داشت‎.
يكي از بناهاى پر اهميت اجتماع، ازدواج و تشكيل خانواده است در اين ‏واحد‎ ‎اوليه اجتماعى سنگ بناى تعليم و تربيت نهاده مي‌شود و انسان در ‏عرصه ازدواج به‎ ‎آرامش و تكامل مي‌رسد‎

‏3- حفظ نوع بشر‎:‎

طبق بيان قرآن، ازدواج وسيله‌اى براى توليد و بقاي‎ ‎نسل در انسان و ‏حيوان است: «... جعل لكم من انفسكم ازواجا و من الانعام ازواجا‎ ‎يذروكم ‏فيه‎...» ‎
گرچه جمله «يذروكم فيه» تكثير نسل انسان را بيان داشته است، در اين ‏جهت،‎ ‎ميان انسان و چهارپايان و گياهان فرقى نيست. در جاى ديگرى ‏مي‌فرمايد: پروردگار، شما‎ ‎را از «نفس واحدي» آفريد و جفتش را نيز از او ‏خلق كرد، و از آن دو، مردان و زنان‎ ‎بسيارى را پراكنده ساخت: «... و بث ‏منهما رجالاً كثيرا و نساء...». ‏
در آيه 72 نحل‏‎ ‎مي‌فرمايد: از همسرانتان براى شما فرزندان و نوه‌ها قرار ‏داد «... و جعل لكم من‎ ‎ازواجكم بنين و حفده». قرآن، بقاى نسل انسان و ‏اجتماع مدنى را به ازدواج منوط‏‎ ‎مي‌داند و روى آوردن به زنا و لواط را نابود ‏كننده راه بقاى نسل مي‌شمارد: «و لا‎ ‎تقربوا الزنى انه كان فاحشه و ساء ‏سبيلا»، «ائنكم لتأتون الرجال و تقطعون السبيل»؛‎ ‎زيرا با رواج راه‌هاى ‏نامشروع، رغبت به نكاح كم مي‌شود؛ جاذبه‌اش از بين رفته، فقط‎ ‎بار ‏تامين مسكن و نفقه و به دنيا آوردن اولاد و تربيت آنان، باقى مي‌ماند. در‏‎ ‎نتيجه، آسان‌ترين راه‌هاى اشباع غرايز كه نامشروع است، رايج مي‌شود و ‏هدف بقاى نسل،‏‎ ‎رنگ مي‌بازد‎.‎

‏4- داشتن فرزندان صالح‎:‎

يكي از خواسته‌هاى غريزى انسان، نياز فطرى به‏‎ ‎پدر و مادر شدن ‏شمرده، و پاسخ به اين خواسته با ازدواج و داشتن فرزند تامين مي‌شود؛‎ ‎زيرا اصل توليد و تكثير، از راه‌هاى غير مشروع نيز ممكن است؛ ولى در ‏سايه ازدواج،‎ ‎نسلى داراى اصل و نسب پديد مي‌آيد. قرآن در آياتي، فرزند ‏را زينت زندگى دنيا شمرده‏‎ ‎كه بيان‌گر رغبت انسان به داشتن فرزند و ‏برقرار شدن رابطه پدر يا مادر و فرزند است‎ ‎‏«المال و البنون زينه الحيوه ‏الدنيا». داشتن فرزند به صورت ثمره ازدواج، با تعبيرهاي‎ ‎گوناگونى در قرآن ‏آمده است. در آيه 223 بقره از اين كه مي‌گويد: «نساوكم حرث لكم‎ ‎فاتوا ‏حرثكم انى شئتم...»، يادآور مي‌شود كه بكوشيد از اين فرصت بهره گيريد ‏و با‎ ‎پرورش فرزندان صالح و شايسته كه به حال دين و دنياى شما مفيد ‏باشد، اثر نيكى براي‎ ‎خود از پيش بفرستيد. «... و قدموا لانفسكم...». در ‏آيه 187 بقره پس از آن كه از‏‎ ‎آميزش با همسر سخن به ميان آمده است، ‏مي‌فرمايد: «... و ابتغوا ما كتب الله لكم‎..‎‏.»‏‎ ‎كه به نظر بسيارى مقصود، ‏طلب فرزند است. در موارد متعددى از قرآن، خداوند براي‎ ‎داشتن فرزند ‏صالح، خوانده شده است. در آيه 189 اعراف از قول پدر و مادر نقل مي‌كند‎ ‎كه عرضه مي‌دارند اگر فرزند صالح نصيبشان شود، شكرگزار خواهند بود: ‏‏«دعوا الله‎ ‎ربهما لئن اتيتنا صالحا لنكونن من الشكرين...». در چند جا، ‏درخواست حضرت زكريا (ع‎) ‎مطرح شده است كه از خداوند، فرزندى كه ‏لياقت جانشينى او را داشته: «... فهب لى من‏‎ ‎لدنك وليا»، و مورد رضايت ‏پروردگار باشد: «... و اجعله رب رضيا» را خواسته است. در‎ ‎سوره آل ‏عمران، پس از مشاهده شايستگي‌هاى مريم (ع) پروردگارش را ‏مي‌خواند: خداوندا‎! ‎از طرف خود، فرزند پاكيزه‌اى نيز به من عطا فرما: «... ‏هب لى من لدنك ذريه طيبه انك‏‎ ‎سميع الدعاء»‏‎.‎

‏5- مودت و رحمت‎:‎

از ديگر آثار ازدواج، مودت و رحمت است: «و جعل بينكم‎ ‎موده و رحمه...» ‏آن چه در آغاز زندگى مشترك بين زن و شوهر، يگانگى برقرار مي‌كند،‎ ‎و ‏اثر آن در مقام عمل ظاهر مي‌شود، مودت است؛ ولى پس از گذشت ‏زمان و رسيدن دوران‎ ‎ضعف و ناتواني، رحمت جاى مودت را پر مي‌كند. ‏رحمت و مودت به تعبير قرآن، دو نشانه‎ ‎الهى و ضامن به پا ماندن بناى ‏زندگى و تداوم وحدت است؛ البته رحمت در همان آغاز‎ ‎زندگى نيز در ‏زندگى نقش دارد. گاهى زحمات و خدمات بلاعوض و ايثارگرانه بدون هيچ‎ ‎گونه چشم داشتى حتى گاهى با برخورد سرد از طرف مقابل، از انسان ‏سر مي‌زند. در اينجا‏‎ ‎براى حفظ نظام خانوايكى از خواسته‌هاى غريزى انسان، نياز فطرى به‏‎ ‎پدر و مادر شدن ‏شمرده، و پاسخ به اين خواسته با ازدواج و داشتن فرزند تامين مي‌شود؛‎ دگي، مودت رنگ مي‌بازد؛ ولي ‏رحمت جايگزين آن مي‌شود‎.‎
يكي از خواسته‌هاى غريزى انسان، نياز فطرى به‏‎ ‎پدر و مادر شدن ‏شمرده، و پاسخ به اين خواسته با ازدواج و داشتن فرزند تامين مي‌شود؛‎

‏6- ارضاى غريزه جنسي‏‎:‎

غريزه جنسي، نيرويى است كه در زن و مرد قرار‏‎ ‎داده شده و ازدواج، ‏وسيله‌اي مُجاز براى اطفاى نيروى شهوت و پاسخى به اين غريزه‏‎ ‎خدادادى است: «و الذين هم لفروجهم حفظون ¤ الا على ازواجهم او ما ‏ملكت ايمانهم‎ ‎فانهم غير ملومين» ‏
در حديث آمده است: ميان لذت‌هاى مادى و جسمانى در دنيا و آخرت،‏‎ ‎هيچ كدام به پايه لذت زناشويى نمي‌رسد؛ سپس امام به آيه 14 آل ‏عمران استشهاد مي‌كند‎ ‎كه در ميان شهوات گوناگون، علاقه به زن را ‏مقدم داشته است: «زين للناس حب الشهوت من‎ ‎النساء و البنين و ‏القناطير المقنطره...» در آيه 187 بقره مي‌فرمايد: خداوند‎ ‎مي‌دانست كه ‏شما به خود خيانت مي‌كرديد و آميزش با همسر را كه ممنوع شده بود، ‏انجام‎ ‎مي‌داديد؛ بدين سبب، ممنوعيت برداشته شد: «... علم الله انكم ‏كنتم تختانون انفسكم‎ ‎فتاب عليكم و عفا عنكم فالن باشروهن...». اين ‏آيه، به نياز غريزى جنسى اشاره دارد‏‎ ‎كه به رغم ممنوعيت شرعي، مردم ‏به سوى آن كشيده مي‌شوند؛ البته اين امر نمي‌تواند‎ ‎انگيزه اصلى و ‏هدف نهايى ازدواج باشد؛ زيرا غريزه جنسى در زن و مرد، دوره محدودي‎ ‎دارد و اگر غرض از ازدواج، فقط اين جهت باشد، بايد زوجين هنگام ناتوانى ‏جنسي،‎ ‎يكديگر را رها كنند يا زن و مردى كه توانايى جنسى خويش را از ‏دست داده‌اند، هيچ گاه‎ ‎پيمان زناشويى نبندند‏‎.‎

‏7- بازداشتن از گناه‎:‎

يكي از آثار ازدواج براى زن و مرد، ايجاد زمينه‏‎ ‎تقوا و دورى از گناهان است. ‏با اشباع غريزه جنسى در زن و مرد، زمينه گناهان شهوت‏‎ ‎انگيز از ميان ‏مي‌رود. اين كه در قرآن از كسى كه ازدواج كرده، به «مُحصن و محصنه» ‏تعبير شده: «فاذا احصن...»، به جهت اين است كه زن و مرد، با ازدواج در ‏حِصن سنگر‎ ‎مستحكمى قرار مي‌گيرند و خود را حفظ مي‌كنند تا ‏وسوسه‌هاى شهوانى در آنان اثر‏‎ ‎نگذارد؛ بلكه ازدواج، زمينه گناهان ديگر ‏را نيز از بين مي‌برد؛ زيرا پذيرفتن‎ ‎مسئوليت تامين و تربيت اولاد، انسان را ‏به استفاده بهينه از عمر وا مي‌دارد و براي‎ ‎گناه و معاشرت‌هاى گمراه ‏كننده جايي باقى نمي‌ماند. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «من‎ ‎تزوج فقد احرز ‏نصف دينه» با ازدواج، نيمى از دين صيانت مي‌شود. ‏
در روايتى ديگر آمده‏‎ ‎است: بدترين مردم، كساني‌اند كه در تجرد به سر ‏مي‌برند. در تفسير آيه 187 بقره «هن‎ ‎لباس لكم و انتم لباس لهن» برخى ‏گفته‌اند: آن گونه كه انسان، با لباس از سرما و‎ ‎گرما و حشرات و ‏آسيب‌هاى جلدي، محافظت مي‌شود، زن و مرد، با ازدواج، يكديگر را از‎ ‎گناه حفظ مي‌كنند. در آيه 28 نساء حكمت تشريع ازدواج اين گونه بيان ‏شده است: «يريد‎ ‎الله ان يخفف عنكم...»؛ زيرا پيروى از شهوات و در دام ‏گناه افتادن، براى انسان،‏‎ ‎وزانت و سنگينى مي‌آورد و تشريع ازدواج و ‏فراهم شدن امكان آن براى كسى كه نمي‌تواند‎ ‎با زنان آزاد ازدواج كند، از ‏فساد و گناه جلوگيرى مي‌كند و انسان از عواقب آن در‎ ‎امان مي‌ماند و اين ‏نوعى توسعه براى انسان شمرده مي‌شود‎.‎

‏8
 


تاريخ : سه شنبه 26 اسفند 1393 ا 11:40 نويسنده : ««×محمد جعفری ×»» ا

http://s1.picofile.com/file/7986033224/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7_zohor313yar_blogfa_om_22_.gif

یامبر اسلام حضرت محمد(ص) برترین پیامبران ورسولان وخاتم آنهاست وپس از او پیامبری نخواهد آمد.نام مبارکش چهار بار در قرآن آمده ونام دیگر ایشان احمد است که یکبار در قرآن آمده است.

ولی القاب آن حضرت به عنوان نبی-رسول-بشیر-نذیر-خاتم النبیین-الفاتح-نبی الرحمه-نبی التوبه-نبی الملحمه-رسول ا...-الماحی-العاقب-المقفی-المصطفی-النبی الامی-طه ویس و... ده ها بار در قرآن ذکر شده است.

ایشان فرزند عبدا... بی عبد المطلب است ومادرش نیز آمنه بنت وهب می باشد.تولد ایشان در در عام الفیل وسال 570 میلادی و ماه ربیع الاول می باشد.آن حضرت دارای همسران متعدد بود ولی برترین آنها خدیجه بود که بنا بر مشهور از او دارای شش فرزند گردید  وهمه نیز به جز حضرت زهرا(س)در عصر خودش از دنیا رفتند.

دوران ولادت وشیر خوارگی

عبدا.. پدر رسول خدا با آمنه دختر وهب ازدواج کرد ونور وجود آن حضرت در ایام تشریق(11-12-13 از ماه رجب)در رحم پاک آمنه قرار گرفت.طولی نکشید ه عبدا... برای تجارت با کاروان قریش رهسپار شام گردید اما در بازگشت از شام در اثر بیماری درگذشت ودر همان جا به خاک سپرده شد.آمنه مادر رسول خدا می گوید :چون به رسول خدا باردار شدم به من گفته شد که تو سرور این امت را باردار شده ای پس در هنگام تولد بگو او را از شر هر حسد برنده ای به خدا پناه می دهم ونام او را محمد بگذار.در هنگام تولد جدش او را به کعبه برد وبرایش دعا کرد.رسول خدا هفت روز از مادرش شیر خورد وروز هفتم عبدالمطلب برایش گوسفندی ذبح ونام مبارکش را محمد برگزید.

چون رسم اعراب بود که فرزندانشان را برای شیر خوردن به دست دایه های بادیه نشین می سپردند تا قوی شود ابتدا او را به زنی به نام ثویبه وسپس به مدت دو سال به زنی به نام حلیمه سپردند.حلیمه در مدت چهار سالی که سرپرستی ایشان را به عهده داشت صاحب برکات فراوانی گردید.سپس او رابه مادرش بازگرداند.

سفر به مدینه وفوت مادر

از روزی که آمنه شوهرش را از دست داده بود منتظر فرصتی بود تا به مدینه برود وآرامگاه شوهرش را زیارت کند واز خویشانش نیز بازدید کند.او در حالیکه محمد شش ساله بود به همراه کنیزش به مدینه رفتند وپس از یک ماه قصد بازگشت نمودند.اما زمانیکه به منطقه ای بین مکه ومدینه رسیدند آمنه بیمار شد واز دنیا رفت وهمانجا نیز به خاک سپرده شد.

تحت سرپرستی جد ومصیبتی دیگر

عبدالمطلب جد پیامبر سرپرستی او را بر عهده گرفت وآنگاه  که نشانه های  بزرگی را در او مشاهده کرد به او محبت بیشتری عنایت نمود وبه او احترام زیادی می گذاشت.هشت ساله بود که جد خود را نیز از دست داد واو را بسار متاثر نمود وغمش را هیچ گاه فراموش نکرد.

سرپرستی ابوطالب وسفر به شام

 پس از وفات جدش عبدالمطلب عمویش ابوطالب سرپرستی او را بر عهده گرفت.او فردی فقیر وتهی دست بود ولی اهل جود وبخشش بود وهیچ یک از فرزندان خود را به اندازه محمد دوست نداشت.محمد 12 ساله بود که ابوطالب قصد سفر به شام برای امر تجارت نمود.جدایی از عمو برای او دشوار بود برای همین دل عمو برایش سوخت واو را با خود برد.آنها به منطقه ای به نام بصری رسیدند .در آنجا راهبی به نام بَحیراء که در آن مکان صومعه ای داشت محمد را دید ومتوجه شد که انسانی معمولی نیست وبه عبدالمطلب گفت که او آینده درخشانی دارد وهمان پیامبر موعود است.برشما لازم است که او را از چشم یهود پنهان کنید زیرا اگر بفهمند او را خواهند کشت.

دوران جوانی وازدواج حضرت محمد

چند سالی که از این سفر گذشت وحضرت دوران جوانی عمر خود را می گذراند از نظر خلق وخو سرآمد همه مردم بود وبه خاطر اشتهار به امانت داری وراستگویی به محمد امین معروف شد.وی از فحش وناسزا وسایر زذایل اخلاقی پرهیز می کرد وبرای همین خدیجه که یک از سرمایه داران قریش بود او را اجیر خود کرد تا برایش تجارت کند و مزدش را دریافت دارد.محمد نیز پذیرفت وبا کاروانی عازم شام شد و در تجارت سود زیادی به دست آورد وهمین امر ونیز تعریف کردن غلامان خدیجه از وی نزد خدیجه باعث محبوبیت بیشتر وی گردید و وقتی که از خبر رسالت وی در آینده آگاه شد قصد ازدواج با او را گرفت.لذا شخصی را نزد او فرستاد وتمایلش برای ازدواج را به او اعلام نمود.حضرت نیز با عموی خود مشورت نمود ودر نهایت از او خواستگاری کرد.

پس از قبول کردن خدیجه حضرت چهار صد دینار ویا به قولی دیگر بیست شتر جوان را مهریه او قرار داد ودر نهایت خطبه عقد توسط ابوطالب خوانده شد.

داوری حضرت محمد در نصب حجرالاسود

  ده سال بعد از ازدواج با خدیجه در حالیکه حضرت 35 ساله بود سیلی ویرانگر در مکه جاری شد  که در اثر آن دیوارهای کعبه خراب شد.قریش کعبه را خراب ودوباره از نوساخت اما وقتی خواستند حجرالاسود را نصب کنند سر اینکه چه کسی آنرا نصب کند بین بزرگان اختلاف افتاد وهر طایفهای می خواست این افتخار را نصیب خود کند.این اختلاف عمیق شد تا جائیکه نزدیک بود باعث جنگ بین آنان شود اما یکی از خردمندان پیشنهاد داد تا اولین کسی که وارد مسجد شد بین آنان حکم کند.ناگهان محمد وارد شد وهمه از این رخداد خوشحال شدند.حضرت پیشنهاد داد تا سنگ را در ردای او بگذارند وهر نماینده ای گوشه ای از ردا را بگیرد سپس حضرت سنگ را با دستان مبارکش در جای خود قرارداد واز بروز فتنه ای جلوگیری کرد.

آوردن حضرت علی به خانه خود

پیش از بعثت قحطی وخشکسالی عجیبی در مکه پدید آمد وعموی پیامبر که عائله زیادی داشت وبزرگ قریش بود وضع مالی خوبی نداشت.بنابراین پیامبر تصمیم گرفت تا علی را به خانه خود ببرد ونیز عباس عموی پیامبر نیز جعفر را به خانه خود برد تا کمی از مشکلات اقتصادی ابوطالب کاسته شود.

منابع قرآنی:ضحی

http://s4.picofile.com/file/7986034943/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7_zohor313yar_blogfa_om_24_.gif

6



تاريخ : دو شنبه 25 اسفند 1393 ا 15:26 نويسنده : ««×محمد جعفری ×»» ا

 

 

« و بني اسرائيل را از دريا عبور داديم. فرعون و سپاهيان وي بيدرنگ مسلحانه و فراتر از حد خود آنها را دنبال کردند، تا وقتي که داشت غرق ميشد گفت: ايمان آوردم به اينکه خدائي غير از خدائيکه بنياسرائيل (فرزندان يعقوب) به او ايمان اوردند وجود ندارد و هميشه مسلمان خواهم بود ـــ حالا! در حاليکه تا پيش از اين از سپردن بني اسرائيل سرباز زدي و هميشه نيز مفسد بودي ـــ امروز فقط بدن تو را نجات ميدهيم تا براي افراد پس از خودت درسي باشد. هر چند خيلي از مردم از آيات ما غافلند».

واژه فرعون در لغت بمعني: ساختمان باشکوه است. بعد به فرمانروايانمصر اطلاق شده، که اشاره ضمني و تلويحي بوده به ساختمانهاي بلند بالا و باشکوه آنها. تصويري که ميبينيم تصويرهمان فرعوني است که درزمان موسي بوده و از سپردن بني اسرائيل به موسي سرپيچي کرده و موسي و همراهانش را تعقيب کرده و در دريا غرق شده. او رامسز دوم نام داشته است. پس از غرق شدن افراد باقيمانده دستگاه فرعون که با وی در تعقیب موسی نبوده اند او را از آب گرفته و موميائی ميکنند، و امروزه در معرض تماشای جهانيان است. چيزی که 1400 سال پيش قرآن آن را پيش بينی کرده است.

 

 

 

آسيب رساندن به گوش دامها و تغيير در خلق

« و به آنها امر می کنم که گوشهای دامها را آسيب برسانند، و به آنها امر می کنم کهدر خلق خدا دگرگونيهائی ايجاد کنند».

نکات آيه:

1ـــ به گوش دامها آسيب رسانده خواهد شد:

جملات مزبور نقـل قول از حرفهای شيطان است. چنانکه در تصوير می بينيم و در جهان واقع نيز کم و بيش ديده ايم،  شماره يا مشخصات دامها را در نوشته ای به گوش آنها منگـنه می کنند. در حاليکه می توان آنرا در گردن آنها نيزآويزان کرد.

 

2ـــ ايجاد تغييرات در خلق:

در قـرآن دو مـقـوله «تـبـديـل» و «تـغـيـيـر» هـسـت. «تغـيير» به معنی: ايجاد دگرگونيهائی در شئ، و «تبديل» به معنی: عوض کردن کلی شئ (يعنی: عـوض نمودن ماهـيت و هـويت آن) است. قــرآن «تبديل» پـديـده ها را خارج از توان انسان دانسته (لا تبديل لخلق الله) و تاکنون نيز کسی موفـق به تغيير "هـويت و ماهـيـت" چيزی نـشـده، ولی ايـجـاد «تـغـيـيـر» را پيش گوئی کرده است. و اين چيزی است که در عصر ما فعلاً انسان به آن نقطه رسيده و دست به چنين کاری می زند. مثلا کسانی هستند که نمودهـای مردانگی خود را برمی دارند و نمودهای زنانگیمی دهند و همينطور برعکس.

ضمن اينکه هر دو پيش بينی قرآن درست درآمده ترتيب آنها نيز همانطور که آنرا گفته اتفاق افـتاده است. يعنی ابتدا گوش دامها را منگنه کردند و بعد افراد را دستکاری کردند. البته احتمال اين نيز هست که منظور آيه اين باشد که انسان گوش دامها را خواهد بريد وبرای ايجاد تغييرات در افراد از آن استفاده خواهد کرد.

 



تاريخ : پنج شنبه 21 اسفند 1393 ا 17:23 نويسنده : ««×محمد جعفری ×»» ا

 

 

ویژگی منحصر به فرد دوران ما این است که به عصرفضا نامگذاری شده است زیرا انسان توانسته است بسیاری از حقایق خیره کننده جهان خلقت را کشف کند و نوع نگاه ما را به جهان پیرامون خود تغییر دهد. عجیب آنکه که می بینیم این حقایق به طور واضح در کتابی که قبل از 1400سال پیش نازل شده است, بیان شده است. آن هم در دورانی که علم نجوم چیزی جز طالع بینی,فریب, خرافه و افسانه نبود.

خداوند بزرگ این حقایق علمی را در کتابش نهاده است تا راهنمای کسانی باشد که در حقانیت آن تردید دارند تا به واسطه آن نور حق و عظمت رسالت اسلام را دریابند... از مهمترین این حقایق علمی عبارتند از:

 

 

1- چگونگی آغاز جهان خلقت

 از مهمترین اکتشافات دانشنمدان در قرن بیستم بی اعتبار ساختن اندیشه ازلی و ابدی بودن جهان است؛ آنان با دلایل متقن علمی ثابت کرده اند که آفرینش جهان با یک انفجار مهیب آغاز شده است که از آن به "انفجار بزرگ" یاد می کنند. تحقیقات همچنان درباره جزئیات این انفجار ادامه دارد. آنان می گویند: جهان هستی در ابتدا یک توده واحد بوده که منفجر شده و طی میلیون ها سال به شکل کنونی خود درآمده است.

برخی دانشمندان ترجیح می دهند که در بیان این پدیده به جای کلمه" انفجار هستی" از اصطلاحات دقیق تری چون "انفصال" استفاده کنند. در هر حال آنچه که مهم است این است که آنها با جعل این اصطلاحات در صدد بیان این واقعیت اند که جهان هستی در ابتدا یک توده واحد به هم پیوسته بوده (کانتا رتقا) سپس اجزای آن از یکدیگر انفصال یافته است(انفتقت) و بعد از آن ستارگان و کهکشانها و زمین و ... به وجود آمده است.

 

 

 

قرآن در بیان پدیده آغاز آفرینش با شیوه ای کاملا دقیق از دانشنمدان غربی پیشی گرفته است.

  قرآن 1400 سال پیش در بیان این حقیقت دانشنمدان غرب پیشی گرفته است و دقیقا همان چیزی را می گوید که دانشمندان به آن دست یافته اند. به این آیه توجه کنید:

(أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا) [الأنبياء: 30].

ترجمه: آيا كافران نداستند كه آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند، و ما آنها را از يكديگر جدا كرديم.

اینجاست که این سوال متوجه کسانی می شود که حقانیت قرآن را منکرند: در زمان نزول قرآن چه کسی می دانست که جهان در ابتدا یک توده واحد به هم پیوسته بوده(رتقا) سپس از یکدیگر جدا شده (انتفتقت) و آنگاه جهانی کنونی به وجود آمده است. آیا او کسی جز خدای بلندمرتبه است؟

 

2- انبساط جهان

 شاید بتوان"نظریه انبساط جهان" را مهمترین کشف نجومی قرن بیستم دانست, بر طبق این نظریه کهکشانها با سرعت فوق العاده ای در حال حرکت و فاصله گرفتن از یکدیگرند که در نتیجه آن, جهان هستی به طور مداوم در حال گسترش و انبساط است.

 

 

جهان هستی با سرعت زیادی در حال انبساط است اما ما آن را احساس نمی کنیم. دانشنمدان با استفاده از ابزار آلات پیشرفته توانسته اند سرعت آن را اندازه بگیرند. این حقیقتی است که در زمان نزول قرآن هیچ کسی اطلاعی از آن نداشت.

این دستاورد علمی دانشنمدان بعد از تحقیقات بسیار و صرف هزینه های زیاد و در مدت زمان طولانی به دست آمده است. عجیب آن که قرآن قبل از 1400سال پیش در آیه زیر خبر از گسترش جهان داده است.

( وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ)[الذاريات: 47]

ترجمه: ما آسمان را با قدرت بنا کردیم و گستراننده آن هستیم.

 

 

 3- چگونگی پایان جهان

نظریات متفاوتی درباره پایان جهان ارائه شده است اما نقطه اشتراک همه آن ها این است که جهان روزی به پایان خواهد رسید, بنابراین ممکن نیست انبساط جهان هستی تا ابد ادامه داشته باشد زیرا طبق قانون بقای انرژی, میزان ماده و انرژی همیشه ثابت است در نتیجه, گسترش جهان هستی متوقف خواهد شد و همان گونه که گسترش یافته بود شروع به بازگشت و جمع شدن خواهد کرد.

 

 

نظر کنونی دانشمندان این است که شکل جهان تقریبا به صورت یک ورقه مسطح است که اندکی انحنا دارد.

عجیب آنکه قرآن در آیه زیر به چگونگی پایان جهان و شکل جهان هستی که مانند یک ورقه منحنی است, اشاره کرده.

(يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ) [الأنبياء: 104]

ترجمه: روزى كه آسمان را همچون طومار نوشته‏ها درهم مى‏پيچيم و همان گونه كه آفرينش را آغاز كرديم، آن را باز مى‏گردانيم، اين وعده‏اى است بر عهده‏ى ما و ما حتماً انجام دهنده ى وعده‏هاى خود هستيم

(اگر دقت شود می یابیم که ورقه های طوماری که غالبا در گذشته ها استفاده می شده ورقه ای مسطح است که به علت تا شدن اندکی انحنا پیدا می کند.)

 

4- سیاهچاله های فضایی

 سیاهچاله های فضایی پدیده های عظیمی اند که تحقیق درباره وجود آنها تا بیش از نیم قرن ذهن دانشنمدان را به خود مشغول داشت تا اینکه سرانجام به وجود آنها اذعان کردند. دانشمندان می گویند: هنگامی که ستارگان بزرگتر می شوند ( سوخت هسته ای خود را به طور کامل تمام می کنند و در نیتجه نیروی گرانش موجود در آن بر ستاره غلبه کرده  و باعث فرو ریزش آن به داخل و) تشکیل سیاه چاله می شود. هيچ چیزی نمي تواند از ميدان جاذبه چنين ناحيه اي خارج شود ، حتي يك دسته پرتو نور و به همین علت است که سیاهچاله ها قابل رؤیت نیستند.

  دانشمندان سیاهچاله ها را دارای سه ویژگی اساسی می دانند:1- غیر قابل رؤیت اند 2- حرکت می کنند 3- جذب کننده ی سایر اجرام آسمانی اند. عجیب آنکه قرآن همین اوصاف را در این آیه ذکر می کند.

(فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوَارِ الْكُنَّسِ) [التكوير: 14-15].

ترجمه:  سوگند به (ستارگان) پنهان که در حال حرکت و جذب کننده اند.

الخنّس یعنی آنچه که پنهان میشود و دیده نمیشود, الجوار یعنی آنچه که با سرعت زیادی در حال حرکت است و الکنّس یعنی چیزی که جذب میکند (و صفحه آسمان را جاروب میکند). و این همان چیزی است که دانشنمدان درباره سیاهچاله ها به آن معترفند.

(مترجم: کُنّس جمع کانس است و کانس در زبان عربی چیزی است که جاروب می کند. وقتی در زبان عربی گویند: کنس البیت یعنی خانه را جاروب کرد در واقع سیاهچاله ها به علت قدرت جاذبه فوق العاده ای که دارند بسیاری از اجرام آسمانی را به سمت خود جذب می کنند و گویا فضای اطراف را جاروب می کنند!)

 

 

قرآن زمانی از سیاهچاله ها سخن به میان آورده است که احدی روی کره زمین هیچ تصوری از آن نداشته است.

 

5- تپ اخترها (ستاره های تپنده)

تپ اخترها از جنجالی ترین اکتشافات قرن بیستم محسوب میشوند, تپ اخترها به ستاره هایی اطلاق می شود که از آنها صدایی شبیه صدای چکش صادر می شود. به همین خاطر دانشمندان آن ها را چکشهای غول پیکر نامیده اند. آن ها بعد از تحقیقات فراوان به این نتیجه رسیده اند که این ستاره ها از خود امواج بسیار قوی و نفوذ کننده ای صادر می کنند که توانایی نفوذ از همه چیز را داراست؛ در یک نتیجه کلی می توان گفت که آنها "کوبنده" و "نافذ اند".

 

 

تپ اخترها یکی از حیرت آورترین پدیده های نجومی برای دانشنمدان اند.

 

قرآن با عباراتی رسا این حقیقت را بیان کرده است. آنجا که به این نوع ستاره ها سوگند یاد کرده و فرموده: (وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ * النَّجْمُ الثَّاقِبُ) [الطارق: 1-3].

ترجمه: سوگند به آسمان و(ستاره)كوبنده (ا) و تو چه مى‏دانى ستاره كوبنده چيست (2)همان ستاره نافذ(3).

به راستی که این آیات گواه صدق خدای سبحان در قرآن است.

 

http://s1.picofile.com/file/7986042254/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7_zohor313yar_blogfa_om_30_.gif



تاريخ : چهار شنبه 20 اسفند 1393 ا 9:34 نويسنده : ««×محمد جعفری ×»» ا

http://s3.picofile.com/file/7986051933/0Itw2.gif


آیه 115 سوره مؤمنون

 
أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خلق ناکم عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ

آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده‌ایم و اینکه شما به سوی ما بازگردانی ده نمی‌شوید.

 
این آیه حامل دو پیام از پیام های سه‌گانه قرآن به بشریت است:

نخست اینکه عالم را آفریدگاری است. این صدای خودِ اوست که با ما سخن می‌گوید و چه برهانی بر وجود او از این بهتر که صدای گرم و مهربان او را بشنویم. اوست که با پرسشی عتاب آمیز ما را شراب امید می‌دهد.

 
دوم اینکه آن پروردگار دانا و حکیم و رحیم ما را برای یک دورهٔ کوتاه زندگی که منتهی به مرگ می‌شود نیافریده، زیرا این کاری عبث و بیهوده خواهد بود و حاصلی از وجود ما بر نخواهد خواست.

 
اما پیام سوم که کار نیکو کردن است از ذوق همین بشارت جاودانگی نشأت می‌گیرد.

 
کانت که نخست تیغ برکشید و همهٔ برهان‌ها را باطل خواند و گردن زد. در پایان، صدای متین و مطمئنِ درون انسان‌ها را که چون پا شاهی مقتدر فرمان به انجام کار نیک و پرهیز از هر کار بد می‌دهد بهترین دلیل بر وجودِ جاودانگی می‌شناسد که اگر زندگی جاوید در پیش نبود همهٔ ارزش‌های اخلاقی از اعتبار می‌افتاد.

 
 
والت ویتمان در کتاب خوشه های علف، می‌گوید: دوست علمی من، شبی پس از بحث طولانی با این سخن به گفتگوی ما پایان داد که:

 
چکیده و نتیجه آنچه ما از علوم کهنه و نو، و مکاشفات عمیق و زمین شناسی ها و تاریخ‌ها و ستاره شناسی ها، نظریه تکامل و اصول ماوراءالطبیعه و همهٔ معارف دیگر می‌دانیم، این است که ما و کائنات همه به پیش می‌رویم، آهسته می‌تازیم و بی شک روی به بهتری داریم.

 
و زندگی، این راهِ بی پایان و این سپاهِ بی انتها بی هیچ درنگ به پیش می‌رود و به هنگام به انتها می رس دو جهانِ ما و نژادِ آدمیان و روح و کی هان‌های بی شمار که در زمان و مکان گسترده‌اند همه به فراخور حال خود در بند مقصودی هستند، همه بی شبهه به جایی می‌روند.



تاريخ : سه شنبه 19 اسفند 1393 ا 14:28 نويسنده : ««×محمد جعفری ×»» ا

 

سایت پرنده غریب

 

دکتر طریق السوادان آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده است که قید میکند موضوعی برابر با موضوعی دیگر است،مثلا مرد برابر است با زن.گرچه این مسئله از نظر صرف و نحو دستوری بی اشکال است،اما واقعیت اعجاب آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می شود 24 مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده میشود هم 24 مرتبه است،در نتیجه،نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است،بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملا بی اشکال است،یعنی 24=24.با مطالعه بیشتر آیات مختلف،متوجه شده که این مسئله درمورد همه چیزهایی که در قرآن ذکر شده،صدق می کند.در ادامه به کلماتی که دفعات به کار بستن آن در قرآن ذکر شده،نگاه کنیـــــــد:

 

دنیا 115 ======== آخرت 115

 

ملائک 88 ========شیطان 88

 

زندگی 145 ========مرگ 145

 

سود 50 =======زیان 50

 

ملت (مردم) 50 ======== پیامبران 50

 

ابلیس11 ======== پناه جستن از شر ابلیس 11

 

مصیبت 75 ========= شکر 75

 

صدقه 73 ========= رضایت 73

 

فریب خوردگان (گمراه شدگان) 17 ======== مردگان (مردم مرده) 17

 

مسلمین 41 ======== جهاد 41

 

طلا 8 ======== زندگی راحت 8

 

جادو 60 ======== فتنه 60

 

زکات 32 ======== برکات 32

 

ذهن 49 ======== نور 49

 

زبان 25 ======== موعظه(گفتار،اندرز) 25

 

آرزو 8 ======== ترس 8

 

آشکارا سخن گفتن(سخنرانی) 18 ======== تبلیغ کردن 18

 

سختی 114 ======== صبر 114

 

محمد(صلوات الله علیه) 4 ========شریعت (آموزه های حضرت محمد(ص)) 4

 

مرد 24 ======== زن24

 

همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشید:

 

نماز:5

 

ماه:12

 

روز:365

 

دریا:32

 

زمین(خشکی):13

 

دریا+خشکی=45=13=32

 

دریا=درصد 1111111/71=100×45/32

 

خشکی=درصد 8888889/28=100×45/13

 

دریا+خشکی=%100

 

دانش بشری اخیرا اثبات نموده که آب 111/71 درصد و خشکی 889/28 درصد از کره زمین را فرا گرفته است.

 

آیـــا همه اینها اتفاقی است؟

 

سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمد(صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟

 

قرآن هم دقیقا همین را بیان میکند.

 

سایت پرنده غریب

 



تاريخ : شنبه 16 اسفند 1393 ا 9:5 نويسنده : ««×محمد جعفری ×»» ا

گفتم: خسته‌ام   
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
     .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.


گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.



گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.



گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.



گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.


گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.


گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟   
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
     .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.


گفتم: دلم گرفته 
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (یونس/58) ::.


گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.


گفتم: خیلی چاکریم!   
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.


گفتم:...
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.


گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.


گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.


گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.


گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.


گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.


گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.


گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.


ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     
گفتی: الیس الله بکاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.


گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
 

 



تاريخ : جمعه 15 اسفند 1393 ا 10:35 نويسنده : ««×محمد جعفری ×»» ا

 

 إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ(۴)  

 

تر جمه :[ياد كن] زمانى را كه يوسف به پدرش گفت اى پدر من [در خواب]

يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم ديدم [آنها] براى من سجده مى‏كنند (۴)

                              اعجاز عددی اول این ایه

 این ایه اشاره به ۱۴معصوم دارد بااینکه خواب است

 اولا این خوابیست که  یکی از رسولان خداوند دیده 

وثانیا خداوند در قران مضمون ان را اورده پس این

خواب اهمیتش فقط در زمان حضرت یوسف نیست

  این خواب چند فواید اموزنده ای دارد .مضمونات

  این خواب عبارتند از :

  ۱ ـ مضمون این خواب از عرض کم   به عدد اشاره شده  است         ۲ـ مضمون  بعدی  از جنس  عالی   مکان  (این) 

گفته که در جنس عالی کیف مجازا بکار برده شده

 که این مجاز استعاره است و مجاز مرسل نیست

که منظورعرض (این)مکان عرض کیف است 

 ۳ ـسجده هم مجازا بکاربرده شده اما اینجا مجاز

  مرسل بکار رفته این نشانه  انست  که  مقام

 سجده شونده بسیار است  اما سجده چه

عرضی است ؟ باید  در  جواب  گفت این عرض

تصریحا عرض کیف می با شدنه مجاز هر جند

هم اگر مجاز برای  مقام  حضرت یوسف باشد

باز هم این عرض کیفی خواهد بود  پس نتیجتا

 این خواب در تحت جنس عالی کم

 وکیف قرار می گیرد  که ازاقسام اعراض   می باشد کم

عدد  وکیف از مقام(حالت) بحث می کند  در خواب

    مجاز استعاره  و هم مجاز مرسل بکار برده شده

 پس  یک سوال مطرح می شوداگر  در خواب

 مجاز مرسل بکار برده شود ایا این خواب

به اهمیت تعداد ۱۴ معصوم  اشاره  نمی کند ؟در

حالیکه در عدد مجاز نیست ثانیاخواب به مقام

 تمام ۱۱ ستاره و  خورشید وماه وخود یوسف

 با سجده شدن به طریق اولا  اشاره می کند  در

 حالیکه در ستاره گفتن وماه وخورشید گفتن

که مجاز بکار برده شده ودلالت را سخت

 تر می کند  مثلا بگوییم تعبیر خواب   فقط مخصوص

برادران یوسف که گناهکار بودند  دلالت می کند این

شباهت مجاز دلالتش چند برابر سخت تر

میشود البته ما از تفاسیر مختلف شیعه و

سنی دیده ایم  که این خواب به برادران

وبه پدر ومادر حضرت یوسف اشاره دارد 

عیبی ندارد ما هم قبول داریم چناچه درهمین سوره در ایه۱۰۰خداوند از

زبان یوسف می فرماید  

و پدر و مادرش را به تخت برنشانيد و [همه آنان] پيش او به سجده درافتادند و [يوسف] گفت اى پدر اين است تعبير خواب پيشين من به يقين پروردگارم آن را راست گردانيد و به من احسان كرد آنگاه كه مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بيابان [كنعان به مصر] باز آورد پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را به هم زد بى گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زيرا كه او داناى حكيم است (۱۰۰)

ما می گوییم

 اولا این خواب است ممکن است تعابیر

مختلف داشته باشدچون خوابهای رحمانی چون از باری تعالی نشعت

یافته بسیار اتفاق افتاده که چند نوع مصداق وتعبیر داشته باشد یا این

قاعده تعبیر خوابهای رحمانی است که همیشه تعبیر های بسیار یا بی

نهایت دارد  وبر یک تعبیر مهمی که خدا انرا در نظر گرفته واضحتر

خواهد بود اما تعبیر وشباهتها

به ۱۴ معصوم ومقام امام زمان از مجاز

 مرسل دور شده به استعاره نزدیکتراست      

(من در خواب دیدم که ۱۱ ستاره   و خور شید

 و ماه بر  من سجده کردند )  

             اشاره :خودیوسف +  ۱۱ستاره  =  ۱۱امام+(حضرت مهدی)=۱۲امام            

                      خورشید (حضرت محمد(ص))  و ماه(حضرت فاطمه(س)  

 

    اعجاز عددی دوم

 

این سوره دوازدهمین سوره قران است

 ودر دوادهمین جزئ قران قرار دارد حضرت

 یوسف اشاره به حضر ت مهدی دارد که

 امام دوازدهم می باشد و  در روایتی  امده

  ازپیامبر که مهدی(عج) طاووش اهل بهشت

است(چنانکه یوسف(ع) به زیبایی مشهوراست ) 

 اما سوره یوسفبه حکومت جهانی  حضرت مهدی 

هم اشاره  می کند 

                                

                                   اعجاز عددی سوم

                کلمه کوکبا بعد از ۱۲ کلمه قرار گرفته است         

 

 إِذْ  قَالَ  یُوسُفُ  لِأَبِــیـــهِ  یَا  أَبــتِ    إِنِّـی رَأَیْتُ(أَحَدَ عَشَرَ) کَوْکَبًا   



تاريخ : پنج شنبه 14 اسفند 1393 ا 18:4 نويسنده : ««×محمد جعفری ×»» ا

قرآن !من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که

هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم

میپرسند " چه کس مرده است؟ "چه غفلت بزرگی که

می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

               

 قرآن !من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک

افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق میکند که ترا

بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی

ذوق میکند که ترابا طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که ترا در

کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا

فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

             

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا

می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای

موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به

یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

               

 قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای

حفظ کردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک

معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ

کرده اند ،‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات

هوش نکنند . خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی

است برای تو . آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می

کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.

آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم 



تاريخ : چهار شنبه 13 اسفند 1393 ا 11:34 نويسنده : ««×محمد جعفری ×»» ا

ظهار یک نوع طلاق دوره جاهلیت بوده وبدترین ظلمی که درباره زنان انجام می شده..

شان نزول:

زنی از طایفه انصار به نام خوله که همسر اوس بن صامت بود مورد خشم شوهرش قرار گرفت وآن مرد تصمیم گرفت از او جدا شود و گفت:اَنتَ علی کَظَهرِ اُمّی یعنی تو نسبت به من همچون مادرم هستی.

این طلاق نه قابل بازگشت بود ونه زن آزاد میشد تابتواند همسر دیگری انتخاب کند..

ولی چیزی نگذشت که آن مرد پشیمان شد وظهار طلاق غیر قابل برگشت بود.

زن شکایت خود را پیش رسول خدا برد.پیامبر فرمود تو براو حرام شدی.

زن گفت ولی او صیغه طلاق جاری نکرده وپدر فرزندان من است..

زن پی در پی اصرار میکرد سرانجام رو به درگاه خدا کردو عرض کرد:خداوندا!بیچارگی ونیاز وشدت حالم را به تو شکایت میکنم

خداوندا !فرمانی برپیامبرت نازل کن واین مشکل را بگشا.

دراین حال بود که آیات اول این سوره نازل شد ومسئله را حل کرد

یا باید برده آزاد میکرد یا دوماه پی درپی روزه میگرفت یاشصت مسکین را طعام میداد.وآن زن ومرد به زندگی سابقشان بازگشتند.

ظهار:یعنی شوهر به همسر خود بگوید توبرای من مثل مادرم میمانی یعنی همان طور که ازدواج بامادر حرام است توبرمن تاابد حرامی.



تاريخ : پنج شنبه 7 اسفند 1393 ا 10:20 نويسنده : ««×محمد جعفری ×»» ا
.: Weblog Themes By : VioletSkin.lxb.ir :.